ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
795
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عصيان عادل و حركت او به قتال احمد امير عادل والى سلطانيه بود و سلطانيه اقطاع او بود . چون از كشته شدن حسين بن اويس خبر يافت به هم برآمد . ابو يزيد بن اويس نزد او بود . هر دو به سوى شاه شجاع پسر مبارز الدين محمد بن مظفر يزدى فرمانرواى فارس در حركت آمدند و از او عليه امير احمد بن اويس يارى طلبيدند . او لشكر به يارى آن دو فرستاد . احمد نيز بسيج لشكر كرده به رويارويى بيرون آمد . چون دو لشكر به يك ديگر رسيدند بر اين اتفاق كردند كه ابو يزيد در سلطانيه امير باشد و امير عادل از مملكتشان بيرون رود و نزد شاه شجاع در فارس بماند . پس بر اين مصالحه كردند و ابو يزيد به سلطانيه بازگشت و در آنجا ماند . امرا و خواص او به رعايا آزار و زيان فراوان مىرسانيدند ، چنان كه در نهان به تبريز كس فرستادند و از احمد يارى خواستند . او با لشكر خود برفت و او را بگرفت و ديدگانش را ميل كشيد . پس از اين حادثه در بغداد بمرد . كشته شدن شيخ على و استيلاى احمد بر بغداد چون احمد برادر خود حسين را به قتل رسانيد ، شيخ على لشكر گرد آورد و قرامحمد امير تركمان در جزيره را نيز برانگيخت و از بغداد به قصد تبريز در حركت آمد . احمد براى مقابلهء با او بيرون آمد و از برابرش بگريخت . شيخ على شتابان از پى او تاخت آورد تا لشكر لشكريانش مانده شدند . احمد دل بر مرگ نهاده حملهاى دليرانه كرد . در اين حمله بر شيخ على تيرى آمد و بمرد . قرامحمد نيز اسير شد و به قتل رسيد . احمد به تبريز رفت و بر سرير قدرت نشست . عادل به نبرد با او لشكر بر دو فرصتى به دست آورد و منهزمش نمود . سپس احمد به بغداد رفت . در بغداد پس از هلاكت شيخ على ، خواجه عبد الملك كه از دستپروردگان احمد بود از سوى احمد زمام امور را به دست داشت . امير عادل نيز در سلطانيه به نام ابو يزيد دعوت آغاز كرد و يكى از سرداران خود را به نام برسق به بغداد فرستاد تا به نام او دعوت كند . عبد الملك با او بساخت و به بغداد داخلش نمود و در روز دوم ورودش به بغداد عبد الملك را به قتل رسانيد و شهر به هم برآمد . سپس احمد از تبريز بيامد و برسق به دفاع بيرون آمد و منهزم گرديد و به اسارت افتاد او را نزد احمد آوردند . به زندانش فرستاد . سپس به قتلش آورد . پس از چندى عادل نيز كشته شد و احمد از شر او برهيد . آنگاه تبريز و بغداد و شوشتر و سلطانيه و متعلقات آنها در ملك او درآمد و پادشاهيش استوارى گرفت . پس از چندى در سال 786 دولتمردانش بر او عصيان كردند و يكى از آنها به امير تيمور از خاندان جغتاى ، پس از آنكه از ما وراء النهر بيامد و بر